کتاب خاطرات سفیر بیانگر دوره ای کوتاه و بریده شده از زندگی یک بانوی مسلمان شیعه در کشور فرانسه است. او به عنوان یک دانشجو به کشور فرانسه سفر کرده و در خوابگاه دانشگاه با افراد مختلفی مواجه می شود. این کتاب به چالش های بوجود آمده در آن خوابگاه می پردازد. زبان ساده، روان و خودمانی این کتاب باعث می شود بدون خستگی آن را به اتمام برسانید.

از دید من این کتاب یک دانشگاه کوچک برای پاسخ به سوالات دینی-شرعی است. سوالاتی که شاید برخی از ما در ذهن خود داریم و یا این سوالات از طرف فرد دیگری مطرح می شود که پاسخی برای آن نداریم. پاسخ برخی سوالات مطرح شده در این کتاب خیلی بهتر و بیشتر از مطالعه کتاب های قطور در ذهن و دل می نشیند.

بیست سال قبل توی یک کنفرانس سخنرانی داشتم. اون روز، بعد از تموم شدن حرفای من، حضار همین قدر با شور و حرارت برای من دست زدن و تشویقم کردن…

-خیلی خوبه.

اما اون روز من دقیقا برعکس حرفایی رو که امروز هروه زد ثابت کرده بودم…

اگر کتابخوان هستید یا تازه به کتابخوانی روی آورده‌اید حتما به نقطه‌ای رسیده‌اید که از خواندن ادامه‌ی یک کتاب حالتان بد شده باشد! کم و بیش برای همه چنین اتفاقی افتاده است. اوایل کتابخوانی‌ام که کتابی را تنها به واسطه خواندن خلاصه‌ی آن خریداری می‌کردم سعی می‌کردم تا انتها بخوانم! تنها دلیلش برای خودم این بود که چون کتابی را در دست دارم باید تمامش کنم! دلیلی که هیچ منطقی پشتش نبود. حتی تا جایی پیش می‌رفتم که نمی‌توانستم نوشتار نویسنده را تحمل کنم ولی با این حال ادامه می‌دادم! (خودزنی می‌کردم 😀 )

خواندن ادامه