صحنِ بی‌بی زینبه رویایِ پروازم، وای

تصویر رفیقمو که میبینم بازم، وای

با دردِ جدایی می‌سوزم و میسازم، وای

اون لحنِ عجیب کلامشو یادم هست، وای

دائم میگفت‌ هرکی‌ شهید‌ نشه‌ بازنده‌ست، وای

آخر رویِ دامن زهرا چشاشو بست، وای

نمیدونم دمِ آخر تویِ غربت کجا جون داد

دست‌ رو سینه‌اش‌ گذاشت‌ شاید‌ رو به‌ کرببلا جون‌ داد

سلام ارباب دو دنیا شهید راهتُ دریاب

به‌ فدای لب‌ خشکت که‌ هنوز هست تشنه آب

خواندن خاطرات دفاع مقدس همیشه برایم جذاب بوده است. اما همیشه آنچه پس از مطالعه این خاطرات درک کرده‌ و می‌کنم این است که دفاع مقدس سراسر شیرینی و یا سراسر تلخی نیست. سفیدی محض، سیاهی محض و خاکستری نیست! دفاع مقدس، دفاع مقدس است! درست برعکس آنچه از آن برایمان گفته اند (و بیشتر چیزهایی که نگفته اند).

همین بی اطلاعی از دفاع مقدس که قداستش را مدیون روش، منش، هدف و ایدئولوژی شهدا و جانبازان است؛ ایجاب می‌کند تا با آنها بیشتر آشنا شویم. نامزد خوشگل من کتابی شامل چندین خاطره از شهدا و رزمندگان ۸ سال جنگ تحمیلی است؛ که بخوبی روحیه و جو حاکم بر آنروزها را شرح می‌دهد.

آوینی که رفت، آنهایی که سالهای جنگ از قم آن طرف‌تر را ندیدند، تازه فهمیدند فکه هم روی نقشه دیدنی است!

کتابی دیگر از خانم پونه نیکوی به نام ۶۴۱۰ روز تنهایی! شاعرانگی‌های عاشقانه‌ی زنانِ مردان جنگ!

باران همیشه خاطره‌ای خوش برای ماست / باریده است زیر درختی که جای ماست / می‌خندم و گره می‌زنی بهم / هرچه گل انار که در روستای ماست

انار سبز، زیتون سرخ کتاب شعری در وصف فرهنگ دفاع مقدس، شهادت، نقش زن در دفاع مقدس به عنوان مادر، همسر و… است که به زیبایی هرچه تمام‌تر توسط خانم پونه نیکوی سروده شده است.

گفته بودی که برنمی گردی، پس از آن شب تو را نمی بینم / بهتر از هر کسی بلد بودی دل تنگ مرا بلرزانی / ردّپای تو را میان حیاط، چند سالی ست سنگ چین کردم / راست گفتی که بر نمی گردی یا مرا خواستی بترسانی؟!

برخی  از مردم ما افتخار می کنند که حامی حقوق حیواناتند ولی برای طرافداری از مظلوم قدمی بر نمی دارند و مشکلاتشان را مربوط به خودشان می دانند. برخی از مردم ما حامی طرافداری از حقوق بشر هستند ولی حقوقی را بشری می دانند که حقوق خودشان است نه دیگران! برخی از مردم ما خود را تافته ای جدا بافته از دنیا می دانند؛ چون مدعی اند خون آریایی در رگهایشان جاریست. در حالی کوروش را حامی ضعیفان می دانند که ضعیف را آن گونه می خواهند تعریف می کنند…

کشتار بی گناهان گوش دنیا را کر کرده اما برخی از مردم ما زحمت گوش دادن به فریاد مظلومان را نیز به خود نمی دهند. به راستی این است تمدنی که برخی به پشتوانه ی آن از دستگیری مظلومین شانه خالی می کنند؟! چگونه می شود دید و چیزی نگفت؟ چگونه می شود دید و کاری نکرد؟ چگونه می توان دید و بی تفاوت بود!

یمن در آتش می سوزد و از برخی می شنوم که می گویند: حقشان است! به راستی چه چیز باعث می شود که فکر کنید کشتارشان حق است؟ آیا این نیست که در حال تحسین قاتل هستید؟  در کمال ناباوری می بینم کسانی را که می فهمند در حالی که نمی فهمند! می دانند در حالی که نمی دانند! و در حال ایفا کردن نقشی هستند که کارگردان آن دشمنان بشریت‌اند.