دسته: دل نوشت

کاکتوس‌های من

ارسال شده در: دل نوشت بدون دیدگاه ۱۳۹۵/۱۲/۱۹

دیروز برای خرید برخی اقلام بیرون رفته بودم و در شنبه بازار خودمان (بندرانزلی) در حال گشت و گذار بودم که صدای یک دختر چادری که در حال پرس و جو درباره کاکتوس های موجود بر روی جعبه ای بود که فروشنده برای فروش گذاشته بود نظرم را جلب کرد. کنجکاو شدم و به سمت کاکتوس ها رفتم که آنها را ببینم. چون همیشه به کاکتوس ها علاقه داشتم و دلیلش را هم نمی دانم. اما میدانم چه زمانی عاشق کاکتوسها شدم…!

ماموران با تجربه و مغرور!

ارسال شده در: دل نوشت بدون دیدگاه ۱۳۹۵/۱۲/۰۲

حدود سه هفته پیش در بندرانزلی برف آمد؛ با اینکه مقدار زیادی نبود ولی مشکلات زیادی را به بار آورد. یکی از مهمترین این مشکلات قطعی بیش از ۳۰ ساعتی برق و در کنار آن چون ما در اینجا از آب چاه استفاده می کنیم تبعا به دلیل نبود برق و کار نکردن پمپ آبی هم درکار نبود!

بعد از برف یکی دیگر از مشکلات مربوط به خطوط تلفن ثابت بود که در بیشتر نقاط قطع بود از جمله در خانه ما! از آن تاریخ تا به الان (حدود ۳ هفته) بعد از ۲ بار اعلام خرابی و سه بار تماس تلفنی و ۱ بار دیدار حضوری چیزی که نصیب من شد تکرار بیش از ۱۰ بار این حرف از طرف مامور خرابی بود که میگفت: مشکل از سیم های داخلی هست و شما باید برید اونو چک کنید و ما در جعبه تقسیم بوق داریم!

گوشی تولید ملی یعنی کشک !

ارسال شده در: دل نوشت ۵ دیدگاه ۱۳۹۵/۰۳/۲۲

در عجبم چرا هرچه مردم از یک برند در ایران استقبال می کنند آن برند دقیقا به جای پشتیبانی از مردم یا کیفیت محصولات خود را کاهش و یا قیمت آنها را افزایش می‌دهد و در قبال محصولاتی با این ویژگی پاسخگو هم نیستند. البته برخی از شرکت ها هم هستند که خداروشکر به چنین وضعی دچار نیستند.

صدای آشنا

ارسال شده در: دل نوشت بدون دیدگاه ۱۳۹۴/۱۱/۲۳

هرچه سن انسان بالاتر می رود دوست دارد بیشتر به گذشته برگردد و خاطرات تلخ و شیرین خود را مرور کند؛ و گاهی حسرت روزهایی را بخورد که دیگر برنخواهد گشت حتی اگر همان اتفاق چندباره در زندگی انسان تکرار شود. به نظرم یکی از بهترین خاطرات کنار کارتون های کودکانه رقم می‌خورد! کارتون هایی که شاید برخی از آنها باعث شکل‌دهی شخصیت یک فرد شود.

کاش برخی مردم می فهمیدند

ارسال شده در: دل نوشت ۱ دیدگاه ۱۳۹۴/۰۲/۱۳

برخی  از مردم ما افتخار می کنند که حامی حقوق حیواناتند ولی برای طرافداری از مظلوم قدمی بر نمی دارند و مشکلاتشان را مربوط به خودشان می دانند. برخی از مردم ما حامی طرافداری از حقوق بشر هستند ولی حقوقی را بشری می دانند که حقوق خودشان است نه دیگران! برخی از مردم ما خود را تافته ای جدا بافته از دنیا می دانند؛ چون مدعی اند خون آریایی در رگهایشان جاریست. در حالی کوروش را حامی ضعیفان می دانند که ضعیف را آن گونه می خواهند تعریف می کنند…

کشتار بی گناهان گوش دنیا را کر کرده اما برخی از مردم ما زحمت گوش دادن به فریاد مظلومان را نیز به خود نمی دهند. به راستی این است تمدنی که برخی به پشتوانه ی آن از دستگیری مظلومین شانه خالی می کنند؟! چگونه می شود دید و چیزی نگفت؟ چگونه می شود دید و کاری نکرد؟ چگونه می توان دید و بی تفاوت بود!

یمن در آتش می سوزد و از برخی می شنوم که می گویند: حقشان است! به راستی چه چیز باعث می شود که فکر کنید کشتارشان حق است؟ آیا این نیست که در حال تحسین قاتل هستید؟  در کمال ناباوری می بینم کسانی را که می فهمند در حالی که نمی فهمند! می دانند در حالی که نمی دانند! و در حال ایفا کردن نقشی هستند که کارگردان آن دشمنان بشریت‌اند.