دسته: دل نوشت

یادگاری

ارسال شده در: دل نوشت بدون دیدگاه ۱۴۰۰/۰۴/۲۶

تصاویر همیشه حرف برای گفتن دارند. مخصوصا تصاویری که در برگیرنده کسانی باشد که دوستشان دارید، عاشقشان هستید. امروز خیلی اتفاقی در جایی (مجازی) به کادری رسیدم که من و تو را در سالهای نه چندان دور در کنار یکدیگر به یادگار گذاشته بود. بعد از چند سال انگار دوباره چشم در چشم روبروی هم نشستیم. فکر میکنم دقایقی فقط به چشمانت در تصویر خیره بودم! آی تو که این را میخوانی، میخواهم بدانی همیشه در قلب منی!

قاسم هنوز زنده است…

ارسال شده در: دل نوشت بدون دیدگاه ۱۳۹۹/۱۰/۰۹

هنوز هم ۱۳ دی ۹۸ را بیاد دارم که خبر شهادت حاج قاسم و ابومهدی تمام شبکه های اجتماعی را پر کرده بود! چه شب بدی بود. در انتظار تکذیب خبر بودم اما این خبر راست بود و حاج قاسم و ابومهدی آسمانی شدند.

چه چیز یک فرد را اینگونه عزیز می کند که مردم بسیاری در دنیا او را دوست بدارند، در زمان حیاتش دورش حلقه بزنند و هنگام آسمانی شدنش او را به خانه ابدیش بدرقه کنند و یادش را حتی پس از رفتنش زنده نگه دارند. حاج قاسم اینگونه بود. حتی کسی که او را نمی شناخت با دیدن چهره نورانی او محو تماشایش می شد.

به قول مادرم: (پس از شهادت) هروقت او را در تلویزیون می بینم انگار هنوز هم زنده است. انگار با چهره نورانیش صحبت می کند.

بنظرم شهادت قاسم سلیمانی، ابومهدی المهندس و تمام شهدای محور مقاوت، عزیز و الگو شدن آنها در بین مردم، باور و پیروی از ولایت بوده و این اعتقاد را با خون خود تضمین کردند.

حاج قاسم سلیمانی: برادران، رزمندگان، یادگاران جنگ؛ یکی از شئون عاقبت به خیری «نسبت شما با جمهوری اسلامی و انقلاب» است. والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت به خیری همین است. والله والله والله از مهمترین شئون عاقبت به خیری، رابطه قلبی و دلی و حقیقی ما با این حکیمی است که امروز سکان انقلاب را به دست دارد. در قیامت خواهیم دید، مهمترین محور محاسبه این است.

دلتنگ توام

ارسال شده در: دل نوشت بدون دیدگاه ۱۳۹۹/۰۲/۱۹
شهید سلیمانی: آیا من در ذهن شما آدم خوبی بودم؟

یک کلمه بله.

بحران ۳۰ سالگی

ارسال شده در: دل نوشت ۴ دیدگاه ۱۳۹۷/۰۱/۰۸

فروردین ماه ۱۳۹۷ مصادف بود با تولد سی سالگی من! و دوستان زحمت کشیدند و تولدی کوچک برایم ترتیب دادند که از همین جا از همه‌ی آنها تشکر میکنم.

و اما ۳۰ سالگی

هرکدام از ما وقتی به تولد سی سالگی خود نزدیک می‌شود حس عجیب و غریبی دارد که دلیل‌اش هم قابل فهم نیست. نمی‌دانم، شاید حرف های دیگران درباره بحران سال ۳۰ام زندگی بر روی ما تاثیر بگذارد و یا دلایل دیگر! ولی می‌دانم انسان همیشه دوست دارد نیرو، بنیه و همچنین چهره جوانی را حفظ کرده و هرگز آن را از دست ندهد. برای همین افزایش سن و از دست دادن کم‌کم آنها برایش عذاب آور است. قبل از پا به سن گذاشتن خیلی کم پیش می‌آید که در این باره تامل کنیم چون فکر میکنیم همیشه این ویژگی ها را خواهیم داشت؛ اما افسوس که پیری شتری است که دم خانه‌ی همه ما می نشیند. 😀

غریقان مظلوم

ارسال شده در: دل نوشت ۲ دیدگاه ۱۳۹۶/۰۸/۲۱

برای خرید به مغازه‌ی محلمان رفته بودم. پس از اتمام خرید از آن خارج شدم. صدایی از پشت سرم: “به، آقا محمود! آقا محمود! خالا پسر، خالا پسر” برگشتم! خنده بر روی لبان هردوتایمان نقش بست! تازه درجه‌اش را گرفته بود و با لباس سفید و دو خط سردوشی در محل رژه میرفت. موتوریست کشتی بود و تازه ارتقا پیدا کرده بود. به هم رسیدیم و مصافحه‌ای کردیم و بعد از آن گفتم: