چه کتابهایی را نباید تا انتها خواند

اگر کتابخوان هستید یا تازه به کتابخوانی روی آورده‌اید حتما به نقطه‌ای رسیده‌اید که از خواندن ادامه‌ی یک کتاب حالتان بد شده باشد! کم و بیش برای همه حداقل یکبار چنین اتفاقی افتاده. اوایل کتابخوانی‌ام که کتابی را تنها به واسطه خواندن خلاصه‌ی آن خریداری می‌کردم سعی می‌کردم تا انتها بخوانم! تنها دلیلش برای خودم این بود که چون کتابی را در دست دارم باید تمامش کنم! دلیلی که هیچ منطقی پشتش نبود. حتی تا جایی پیش می‌رفتم که نمی‌توانستم نوشتار نویسنده را تحمل کنم ولی با این حال ادامه می‌دادم! (خودزنی می‌کردم 😀 )

ادامه خواندن “چه کتابهایی را نباید تا انتها خواند”

خدا پدر رضاشاه را بیامرزد!

چه کسی باورش می‌شد که روزی برخی مردم از سر ناچاری، فساد، مشکلات اقتصادی، بیکاری و صدها مشکل دیگر این جمله را بیان کنند؟ چه کسی فکرش را میکرد که برخی مردم چشم به دهان گروهی(منافقین) بدوزند که دستانش به خون هزاران نفر از مردم ایران آلوده است ولی شعار آزادی و برخورد با مفسدان سر می‌دهد؟ چگونه شد که جمهوری اسلامی از انقلاب اسلامی تا به این اندازه فاصله گرفت؟ چگونه برخی مسئولین جمهوری اسلامی اینقدر حریص، شکمباره، فاسد و دروغگو شدند که همان مردمی که انقلاب کردند آنان را حتی پست‌تر از نوکران شاه میدانند؟!

ادامه خواندن “خدا پدر رضاشاه را بیامرزد!”

[کتاب] – بوفاری ۴

بوفاری ۴، روایت شیرین دختری به نام سودابه از ماجراییست که در زمان جنگ تحمیلی روی داده است. ماجرا درباره گروهی از سربازان و فرمانده‌شان (بخصوص دو سرباز ارمنی) است که برای رسیدن به نقطه مشخص شده برای رویارویی با ارتش بعث عراق، راه خود را گم کرده و به محلی دورافتاده که در آن اکتشاف نفت صورت می‌گرفته و متعلق به پدر سودابه بود می‌رسند.

آن اتفاق برای سودابه بقدری عجیب بود که سالهای بعد زندگی نیز تحت تاثیر آن قرار گرفته و باعث شده بود تا بعد از یکسری اتفاقات و دیدن یکی از آن دو سرباز ارمنی (آن یکی شهید شده بود) بعد از سالها دوباره آن ماجرا را مرور کند.