چه کتابهایی را نباید تا انتها خواند

اگر کتابخوان هستید یا تازه به کتابخوانی روی آورده‌اید حتما به نقطه‌ای رسیده‌اید که از خواندن ادامه‌ی یک کتاب حالتان بد شده باشد! کم و بیش برای همه حداقل یکبار چنین اتفاقی افتاده. اوایل کتابخوانی‌ام که کتابی را تنها به واسطه خواندن خلاصه‌ی آن خریداری می‌کردم سعی می‌کردم تا انتها بخوانم! تنها دلیلش برای خودم این بود که چون کتابی را در دست دارم باید تمامش کنم! دلیلی که هیچ منطقی پشتش نبود. حتی تا جایی پیش می‌رفتم که نمی‌توانستم نوشتار نویسنده را تحمل کنم ولی با این حال ادامه می‌دادم! (خودزنی می‌کردم 😀 )

ماجرا تا جایی پیش رفته بود که پس از خواندن کتابی که به هر دلیلی از آن خوشم نمی‌آمد برای مدتی از کتاب خواندن متنفر می‌شدم. اما رفته رفته یاد گرفتم که به هر قیمتی نباید هر کتابی را بخوانم؛ چه کتابهایی که تنها برای تفریح و پر کردن اوقات خوانده می‌شود و یا آنهایی که مرتبط با تخصص است. من بشخصه کتابهایی که نباید بخوانم را برای خودم لیست کردم.

جلد و صفحات کتاب

من همیشه به چشمانم احترام می‌گذارم! برای همین اگر جلد و صفحات یک کتاب آنچنان که باید نظرم را جلب نکند آن را انتخاب هم نمی‌کنم چرا برسد که بخوانم. مثلا برخی کتابها از کاغذهای بسیار بی‌کیفیت ساخته شده‌اند، یا نازک هستند و یا رنگ ورقها کدر و به زردی متمایل است و یا ورقهای حجیم و زبر دارد. برای همین رغبتی به خواندن اینگونه کتابها ندارم و مضاف براین غالبا نویسنده‌ای که برای نوشته‌ی خود احترام قائل است به این نکات توجه بسیاری کرده و سعی می‌کند به بهترین وجه نوشته‌ی خود را عرضه کند.

سبک نوشتار کتاب

بزرگترین دلیلی که به یک کتاب عشق می‌ورزم نوع نوشتار و روانی جملات آن است. پیش آمده گاهی چنان غرق در خواندن یک کتاب می‌شوم که ساعتها می‌گذرد و میل بستن و کنار گذاشتن آن را ندارم. بنابراین اگر از نوشتار یک کتاب خوشم نیاید مثلا به دلیل کش دادن بی‌مورد یک اتفاق که می‌توان در یک پاراگراف آن را تمام کرد اما در یک صفحه به اتمام می‌رسد یا سرگرم کردن خواننده با کلمات رکیک و سخیف، آن را نمی‌خوانم.

داستان یک کتاب

برخی از کتابها نامش داستان است اما در واقع چیزی برای گفتن ندارند. اگر از همان ابتدا (معمولا ۲۰ تا ۳۰ صفحه‌ی اول) نویسنده حرفی برای گفتن نداشته باشد و نتواند آنچنان که باید یک داستان را شروع کند و نظر خواننده با به خود جلب کند، خواندن آن را کنار می‌گذارم.

کتابی که چیزی به من اضافه نکند

معمولا برای کسب تجربه بیشتر در زمینه تخصصی خودم و همچنین مذهبی کتابهای مختلفی می‌خوانم. از میان آن کتابهایی که محتوایی نزدیک به هم و یا به مانند هم دارند کتابی را انتخاب می‌کنم که معلومات بیشتری را به من اضافه کند در غیر اینصورت وقت برای خواندن آن نمی‌گذارم و کتاب دیگری را امتحان می‌کنم.

کتاب الکترونیکی

شاید یکی از مزیت‌های کتابهای الکترونیکی با فرمت‌های مختلف در دسترس بودن آسان و سریع آن است. اما من بازهم روش سنتی یعنی کتابهای واقعی را دوست دارم. البته کتاب الکترونیکی را هم می‌خوانم ولی اگر کتاب فیزیکی آن موجود باشد تهیه‌اش می‌کنم.

البته در میان این چند موردی که ذکر کردم استثناهایی هم وجود دارد. مثلا پیش آمده که کتابی به بدستم رسیده و جلد و صفحات خوبی ندارد ولی محتوای آن چنان شیرین و دلچسب هست که به خواندن آن کتاب رغبت پیدا می‌کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *