غریقان مظلوم

برای خرید به مغازه‌ی محلمان رفته بودم. پس از اتمام خرید از آن خارج شدم. صدایی از پشت سرم: “به، آقا محمود! آقا محمود! خالا پسر، خالا پسر” برگشتم! خنده بر روی لبان هردوتایمان نقش بست! تازه درجه‌اش را گرفته بود و با لباس سفید و دو خط سردوشی در محل رژه میرفت. موتوریست کشتی بود و تازه ارتقا پیدا کرده بود. به هم رسیدیم و مصافحه‌ای کردیم و بعد از آن گفتم:

کاکتوس‌های من

دیروز برای خرید برخی اقلام بیرون رفته بودم و در شنبه بازار خودمان (بندرانزلی) در حال گشت و گذار بودم که صدای یک دختر چادری که در حال پرس و جو درباره کاکتوس های موجود بر روی جعبه ای بود که فروشنده برای فروش گذاشته بود نظرم را جلب کرد. کنجکاو شدم و به سمت کاکتوس ها رفتم که آنها را ببینم.

چون همیشه به کاکتوس ها علاقه داشتم و دلیلش را هم نمی دانم. اما میدانم چه زمانی عاشق کاکتوسها شدم…!

ماموران با تجربه و مغرور!

حدود سه هفته پیش در بندرانزلی برف آمد؛ با اینکه مقدار زیادی نبود ولی مشکلات زیادی را به بار آورد. یکی از مهمترین این مشکلات قطعی بیش از ۳۰ ساعتی برق و در کنار آن چون ما در اینجا از آب چاه استفاده می کنیم تبعا به دلیل نبود برق و کار نکردن پمپ آبی هم درکار نبود!

بعد از برف یکی دیگر از مشکلات مربوط به خطوط تلفن ثابت بود که در بیشتر نقاط قطع بود از جمله در خانه ما! از آن تاریخ تا به الان (حدود ۳ هفته) بعد از ۲ بار اعلام خرابی و سه بار تماس تلفنی و ۱ بار دیدار حضوری چیزی که نصیب من شد تکرار بیش از ۱۰ بار این حرف از طرف مامور خرابی بود که میگفت: مشکل از سیم های داخلی هست و شما باید برید اونو چک کنید و ما در جعبه تقسیم بوق داریم!