غریقان مظلوم

برای خرید به مغازه‌ی محلمان رفته بودم. پس از اتمام خرید از آن خارج شدم. صدایی از پشت سرم: “به، آقا محمود! آقا محمود! خالا پسر، خالا پسر” برگشتم! خنده بر روی لبان هردوتایمان نقش بست! تازه درجه‌اش را گرفته بود و با لباس سفید و دو خط سردوشی در محل رژه میرفت. موتوریست کشتی بود و تازه ارتقا پیدا کرده بود. به هم رسیدیم و مصافحه‌ای کردیم و بعد از آن گفتم:

با چشم باز انتخاب کنیم

اولین مناظره تلویزیونی امروز پخش شد؛ با اینکه در ابتدا از چالش زیادی برخوردار نبود ولی رفته رفته به علت اشاره به مباحث ایجاد اشتغال و حواشی آن داغ شد! و تا انتهای مناظره هم به همین صورت باقی ماند.

افتتاحیه مرکز استارتاپ اَکسل در گیلان

چند روز پیش توسط یک دوست مشترک با گروهی آشنا شدم و با ایده‌ای که داشتند در استارتاپ اَکسل بین ۶۰ طرح و ایده انتخاب شده تا در این کارگاه ها شرکت کنند و فرصت این را داشته باشند تا ایده خود را کامل و با استفاده از آموزشها، تجربیات و همچنین مشورت گروهی آن را اجرایی کنند. بنده هم به عنوان عضوی از این گروه در خدمت دوستان بودم تا در حد بضاعت بتوانم کمکی هرچند کوچک به اجرایی شدن این ایده کنم.

کاکتوس‌های من

دیروز برای خرید برخی اقلام بیرون رفته بودم و در شنبه بازار خودمان (بندرانزلی) در حال گشت و گذار بودم که صدای یک دختر چادری که در حال پرس و جو درباره کاکتوس های موجود بر روی جعبه ای بود که فروشنده برای فروش گذاشته بود نظرم را جلب کرد. کنجکاو شدم و به سمت کاکتوس ها رفتم که آنها را ببینم.

چون همیشه به کاکتوس ها علاقه داشتم و دلیلش را هم نمی دانم. اما میدانم چه زمانی عاشق کاکتوسها شدم…!