چه کتابهایی را نباید تا انتها خواند
کتابخانه
0 Comments

چه کتابهایی را نباید تا انتها خواند

اگر کتابخوان هستید یا تازه به کتابخوانی روی آورده‌اید حتما به نقطه‌ای رسیده‌اید که از خواندن ادامه‌ی یک کتاب حالتان بد شده باشد! کم و بیش برای همه حداقل یکبار چنین اتفاقی افتاده. اوایل کتابخوانی‌ام که کتابی را تنها به واسطه خواندن خلاصه‌ی آن خریداری می‌کردم سعی می‌کردم تا انتها بخوانم! تنها دلیلش برای خودم این بود که چون کتابی را در دست دارم باید تمامش کنم! دلیلی که هیچ منطقی پشتش نبود. حتی تا جایی پیش می‌رفتم که نمی‌توانستم نوشتار نویسنده را تحمل کنم ولی با این حال ادامه می‌دادم! (خودزنی می‌کردم 😀 )

کتابخانه
0 Comments

[کتاب] – بوفاری ۴

بوفاری ۴، روایت شیرین دختری به نام سودابه از ماجراییست که در زمان جنگ تحمیلی روی داده است. ماجرا درباره گروهی از سربازان و فرمانده‌شان (بخصوص دو سرباز ارمنی) است که برای رسیدن به نقطه مشخص شده برای رویارویی با ارتش بعث عراق، راه خود را گم کرده و به محلی دورافتاده که در آن اکتشاف نفت صورت می‌گرفته و متعلق به پدر سودابه بود می‌رسند.

آن اتفاق برای سودابه بقدری عجیب بود که سالهای بعد زندگی نیز تحت تاثیر آن قرار گرفته و باعث شده بود تا بعد از یکسری اتفاقات و دیدن یکی از آن دو سرباز ارمنی (آن یکی شهید شده بود) بعد از سالها دوباره آن ماجرا را مرور کند.

کتابخانه
0 Comments

[کتاب] – آفتاب در نگاه خورشید

آفتاب در نگاه خورشید کتابی کوچک ولی پربار از سخنان امام رضا (ع) درباره حضرت مهدی (عج) است. در این کتاب موارد متعددی از ویژگی های امام زمان از زبان حضرت رضا نقل شده که خواننده را با شخصیت امام عصر بیشتر آشنا می‌کند.

از جمله عناوین موجود در این کتاب می‌توان به فلسفه انتظار، منتظر واقعی، وظایف مومنان و دوستداران امام در زمان غیبت، دشواری‌های عصر غیبت اشاره کرد.

کتابخانه
0 Comments

[کتاب] – سلطان گل زرد

آشنایی با این کتاب برمی‌گردد به معرفی آن توسط یکی از دوستانم و همچنین تعریف خلاصه داستان توسط او پشت تلفن! یکی از بهترین داستان‌هایی هست که در طول سالهای کتابخوانی‌ام با آن آشنا شدم. آنچه در توضیحات این کتاب آمده سلطان گل زرد یکی از افسانه های ایرانیست که بصورت بسیار زیبا روایت شده است.

داستان این کتاب درباره دیو ی است که عاشق نگار (دختر یک انسان) می‌شود و با او ازدواج می‌کند و آن را به سرزمین دیوها می‌برد. نامادری سلطان گل زرد به علت تنفر از نگار، او را آزار می‌داد و مشکلات بسیاری را برایش درست می‌کرد و هربار به کمک سلطان گل زرد از آن نجات پیدا می‌کرد. اما داستان به همینجا ختم نشده و طی یک اتفاق نگار و سلطان گل زرد سالهای بسیاری از یکدیگر جدا می‌شوند …