کاکتوس‌های من

دیروز برای خرید برخی اقلام بیرون رفته بودم و در شنبه بازار خودمان (بندرانزلی) در حال گشت و گذار بودم که صدای یک دختر چادری که در حال پرس و جو درباره کاکتوس های موجود بر روی جعبه ای بود که فروشنده برای فروش گذاشته بود نظرم را جلب کرد. کنجکاو شدم و به سمت کاکتوس ها رفتم که آنها را ببینم.

چون همیشه به کاکتوس ها علاقه داشتم و دلیلش را هم نمی دانم. اما میدانم چه زمانی عاشق کاکتوسها شدم…!

همانطور که دختر از مرد در مورد کاکتوس ها می پرسید من هم آنها ورانداز کردم و به خودم گفتم زمانش رسیده و باید یکی از آنها را داشته باشی. شاید برای کسی که حس و حال این آب و تاب را نداند توضیح دادن سخت است. ولی به هرحال دو تا کاکتوس را خریداری کردم و آن دخترخانم هم از اینکه من بدون هیچ پرسشی و فقط گوش دادن به گفت و گوی مرد فروشنده و او تصمیم به خرید گرفتم خوشحال بود و گفت: اتفاقا قیمتش هم خوبه 🙂 ولی خودش هیچ‌یک را نخرید!

فروشنده می گفت: این دو کاکتوسی که گرفتی هر دو گل میدن و اون یکی (چاق) بچه هم میده 😀 منم با خنده تایید کردم. با توجه به شکل ظاهریشان نام یکی را چاق و دیگری را لاغر گذاشتم 😀

[digital_product id=2]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code