از دلتنگی تا مشهد

شاید وقتی مهدی به گوشی‌ام زنگ زد و گفت عید می رویم تا در مشهد باشیم باورم نمی شد که واقعا آقایم مرا طلبیده باشد تا به پابوسیش بروم. اما هرلحظه که به زمان رفتن نزدیک می شوم دلم بیشتر برای آقایم تنگ می شود. میدانم اول باریست که به مشهد می روم ولی نمی دانم چرا دلواپس نرسیدن‌ام. هنوز چیزی برای گفتن ندارم اما امیدوارم بعداز آمدن کلی حرف داشته باشم که بگویم و بنویسم.دعای گوی دوستان و نائب و الزیاره همه هستم.

و اما پس برگشت…

ابتدا از انتها می نویسم… دلتنگی پس از عزم به برگشت شروع شد مخصوصا زمانی که وقت کافی برای خداحافظی از آقایت را نیابی.

در گیر و دار سال ۹۳ که به معنای واقعی برایم یکی از سالهای پر فراز و نشیب و پر از مشکلات بود این مسافرت به مثابه رفتن به بهشت بود. مکانی که باید تنها تو باشی معشوقت و یک عالم حرف نگفته و درد و دل که باید بگویی و او بشنود. همیشه مسافرت ها در یاد می مانند اما وقتی مسافر عاشق باشد حالی وصف نشدنی دارد و بس!mashhad

خداروشکر زمانی رسیدیم که ساعت های پایانی سال ۹۳ بود. پس از اتراق عازم حرم شدیم تا سال ۹۴ را در حرم مطهر شروع کنیم. پس از رسیدن به نزدیکی حرم ازدحام جمعیت بقدری بود که نمی شد نزدیک درب ورودی بست طبرسی شد. من و مهدی پس از گشت و گذار در کنار مردم از آنها دور شدیم تا دقایق باقی مانده  به سال ۱۳۹۴ را از دور نظاره‌گر باشیم. دعای تحویل سال در حرم رضوی با صدای امام خمینی (ره) پخش و سال ۱۳۹۴ با هیاهوی تمام مردم آغاز شد. همیشه دوست داشتم سال تحویل هرسال متفاوت از سال های دیگر باشد و خداروشکر این اتفاق به زیبایی افتاد.

mashhad1

همیشه زمانی که تصاویر حرم امام رضا(ع) و خیل بزرگ مردم از تلویزیون پخش می شد تصور نمی کردم زمانی خودم قطره ای کوچک از مردمی شوم که به دریای بی انتهای امامم رضا(ع) وارد می شوم. به معنای واقعی تمام مردم از هر نژادی و قومیتی در کنار هم و حول معصوم می چرخیدند. کرد، لر، گیلگ، آذری، افریقایی، افغانی و… اشک های شوق چشمان پیرمردی که از خدای خود بابت تشرف نزد امام رضا(ع) تشکر می کرد. سادگی سلام مردی آذری به امام رضا(ع)، درد و دل عاشقانه جوانی در حرم و… دیدن تمام این اتفاقات برایم واژه عشق را معنا می کرد.

نمی دانم چگونه حسی را که برای اولین بار حرم را دیدم باید بنویسم ولی همین اندازه می گویم که تمام وجودم در حرم غرق شد. ناخداگاه بر روی گونه هایم اشک جاری شد و کسی در میان من، امام رضا و خدا وجود نداشت. خستگی سفر جای خود را به شوق دیدار یار سپرد، غم و اندوه رخت بر بست و رفت تا دیگر به چیزی جز معشوق نیاندیشم.

مهدی در حال خواندن قرآن
مهدی در حال خواندن قرآن

دعا و نیایش در حرم با تمام جاهایی که تجربه کردم متفاوت بود. همه در حال و هوای خود قدم می زدند، همه نگاهشان به دستان پربرکت امام بود تا گشایشی شود و یا حداقل گفتنی ها را گفته باشند و سبک بال بازگردند. من هم استثنا نبودم.

امام رضا همه را مدیون خود کرده است. طوری که همه با افتخار از آن سخن می گویند حتی برای غزیبه ها. مرد مسافرکشی که لهجه ای آذری و ته لهجه ی مشهدی داشت از داستان عشقی گفت که به سرانجام نرسید و سبب آمدنش به مشهد شد. میانه رفتن و آمدن خبر آمد که خواهرش به تومور بدخیمی دچار شده که فعلا پزشکان درمانی برای آن نیافته اند. می گفت: نذر کردم اگر خواهرم شفا پیدا کند در مشهد می مانم و خدمت می کنم. و شد همان که باید می شد. او ۲۰ سالی بود که در مشهد زندگی می کرد.

روزی که سوار اتوبوس واحد شدیم تا به سمت حرم برویم پیرمردی را دیدیم که با صدای بلند همه را ترغیب به دادن صلوات می کرد و همه با صدای بلند صلوات می فرستادند. مهدی می گفت: اینجا در خط واحد هم صلوات می فرستند؟! راستش را بخواهید من هم متعجب بودم ولی در جواب گفتم: اینجا مشهد است! دقایقی بعد مهدی جایش را به پیرمرد داد تا او بنشیند و او نیز با لهجه ی شیرین مشهدی برایمان دعا کرد تا زمانی که به حرم رسیدیم.

سه روز در مشهد بودیم و غیر از زمان خواب، تمام این سه روز را در صحن حرم و کنار قبر امام رضا(ع) بودیم. می ترسیدیم زمان برای ماندن در آنجا کم بیاید برای همین تا می توانستیم از آنجا دور نمی شدیم. اما زمانی که عازم بندرانزلی شدیم تازه متوجه شدیم باز هم نتوانستیم کمال استفاده را از زمان ببریم…

حاشیه

دوست دارم کمی هم از اتفاق هایی که باعث خوشحالی یا ناراحتیمان شد بنویسم. اول از همه مصادف شدن تولد من با رفتن به مشهد که دوستان و اقوام، بنده را مورد لطف قرار دادند و تبریک گفتند. مورد بعدی تشکر من از آقای گوگل مپ است! اگر این اپلیکیشن نبود ما هنوز هم داشتیم رانندگی می کردیم 😀 دو نقشه ی زیر مسیر رفتن به مشهد و برگشت به انزلی بود.

anzali-mashhad

مسیر رفتن به مشهد که استان خودمان یعنی گیلان، مازندران گلستان در مسیر بود واقعا زیبا و خیره کننده بود. به اندازه ای که بعضی اوقات با اینکه پشت فرمان بودیم به آنها خیره می شدیم(البته شما از این کارها نکنید. خطرناکه 🙂 ).

mashhad-anzali

با مهدی مشورت کردیم تا مسیر برگشت از شهرهای دیگر بگذریم ولی زمانی که پا به جاده های در مسیر گذاشتیم واقعا پشیمان شدیم! آسفالت جاده ها بقدری خراب و چاله و سرعت گیر داشت که پس از هر ضربه ای که به ماشین می خورد ما شهردار و استاندار آن منطقه را مورد عنایت قرار می دادیم. 😀

یکی از مشکلاتی که در کل مسیر رفت و برگشت وجود داشت آنتن دهی خط های همراه اول، رایتل و ایرانسل بود. به این نتیجه رسیدم که این همه تبلیغ برای این اپراتورها دروغی بیش نیست که به خورد ما می دهند.

شارژ گوشی هم یکی از معضلاتی بود که گریبانگیر من شده بود. استفاده مداوم از اینترنت و نقشه باعث شده بود تا زود شارژ گوشی تمام شود. برای همین به هرجایی می رسیدیم گوشی را به پریز وصل می کردیم. اما در شاهرود راه را گم کرده بودیم از شانس بد ما گوشی هم شارژ نداشت دربدر دنبال جایی برای شارز می گشتیم. اما جایی باز نبود آخه ساعت ۳ صبح بود 😀 خدا یک پسر جوان را سر راه ما قرار داد که پیشنهاد داد تا به سفره خانه برویم تا کارمان را انجام دهیم. چشمتان روز بد نبیند؛ نگو سفره خانه ی این شهرها که قلیان دارند در زیر زمین خانه هاست و هرکسی نمی داند و نمی تواند آنها را پیدا کند! وقتی پایمان به آنجا باز شد انگار مه غلیظی تمام فضا را پر کرده بود! بعد از ۱۰ دقیقه از آنجا فرار کردیم و خداروشکر الان زنده ایم.

اما با تمام مشکلاتی که وجود داشت و آن هم برمی گشت به بی مسئولیتی مسئولین و نمی شود همه را در این نوشته بیان کرد؛ این سفر بخوبی شروع و به اتمام رسید. دوست داشتم زمان بیشتری داشتم تا بتوانم در مشهد باشم اما نشد. دعا می کنم و امیدوارم دوستانی که عاشق زیارت امام رضا(ع) هستند به آرزوشان برسند.

10 thoughts on “از دلتنگی تا مشهد”

  1. زیارت قبول باشه.انشالله هرچی از خدا خواستی برآورده بشه و امیدوارم ما رو هم موقع دعا کردن فراموش نکرده باشی . در این نوشته هم استفاده صحیح از تکنولوژی رو بهم یادآوری کردی در کل این اپلیکیشن ها و گوشی های هوشمند خیلی بیشتر از لاین و بیتالک و… کارایی داره ولی نمیدونم چرا بعضی ها اوج استفادشون از تکنولوژی داشتن اکانت های بیشتر تو برنامه های چت و این چیزاس!

  2. اینکه تجربه ت رو به اشتراک گذاشتی خیلی چیز خوبیه
    مخصوصا استفاده ازگوگل مپ رو که خیلی ها هنوز بعنوان یه نرم افزار زائد بهش نگاه میکنن
    فقط متاسفانه اش عیبش آنلاین بودنشه که سازنده اش فکر میکرده همه جا کشور خودشونه که تو سرویس های بهداشتی هم اینترنت رایگان داشته باشن :))))

    عکس های وایدت هم عالی
    اینم که گفتی اولین باره رفتی یاد اولین بار خودم افتادم
    دم در ورودی که رسیده بودم هنوزم میترسیدم که نکنه یه مشکلی پیش بیاد نتونم واردش بشم
    اما خدا رو شکر
    رفتم
    خوبم رفتم
    بازم میرم :))))

    1. گوگل مپ و استفاده از GPS یکی از بهترین روش ها برای پیداکردن مسیر در مسافرتهاست. دیگه زمان برای پرسیدن آدرس از کسی تلف نمیشه و اینکه اشتباه خیلی خیلی کمتره.
      من تا وقتی به حرم نرسیده بودم چنین حسی رو داشتم. و زمانیکه رسیدم انگار کل دنیارو بهم داده باشن و خوشحال بودم.
      انشاالله :))

  3. سلام بر دوستان منم ۱۰ روز دیگه برای اولین بار میرم مشهد خیلی حس عجیبی دارم نمیدونم چی بگم
    دوبار خواستم برم مشهد نشد این بار دیگه واقعا امام منو طلبیده میرم همتونو هم دعا میکنم یا امام رضا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code